تبليغاتX
راهه های باریک عمر ××تعطیل شد××

نه میشه با تو سرکنم...نه میشه از تو بگذرم...
بیا به داد من برس...من از تو مبتلا ترم...
.
.
راهه های عمر،از مهر 86 باریک شد...
باریک شد و باریک شد تا به اینجا رسید...
همیشه دوست داشتم روزی که میروم روزی باشد که صبحش مثل همه ی روزها خورشید بسوزانتم و شبش مهتاب آرامم کند..
دوست داشتم بدون نگرانی و ترس..وبا اطمینان قلبی کامل بروم...
آرام بروم و هیاهویی نباشد...
شاید روزی درست شبیه امروز...
که مرزی ایست بین واقعیت و رویای من ...
روزی که عصرش قمار کرده باشم و شبش هرچه برده ام را روی صفر بگذارم ... برد و باختش اهمیتی ندارد...
درست مثل هانس تنها سکه ی یک مارکی ام را از آشپزخانه به خیابان پرت کرده باشم...
عمرم...
راهه های باریک عمرم...
دو سال با من بودی...
دوسالی که با هم خندیدیم...گریستیم...عاشق شدیم...بیزار ومتنفر شدیم...عصیان کردیم و خروشیدیم...آرام و ساکت یک جا لم دادیم...وامروز...
و امروز که من، نه دلم آمد حذفت کنم ... نه ثبت موقت ...
که به قول هدیه..اینجا تنها جایی ایست که از روزهامان مانده است و برایمان سرشار از خاطره است...
پس بمان تا یاد آور روزگارم باشی  و زنده دار خاطراتم...
عمرم...
شاید دومین کار سخت دنیا برایم دل کندن از تو باشد..
اما باید بگذاریم و بگذریم...
دوستت دارم...
دوستت دارم...باریکه ی راه عمر مجازی ام ...
.
.
.
توی این دلم چندتاغم است
فکرمیکنم سیب آدم است
سیب راهمه پوست میکنند
نصف میکنند،گازمیزنند
فکرهای من نیستندعجیب
غصه میخورم من برای سیب
زود میشودسیب شان تمام
یک نفرنگفت،سیب جان سلام                ناصرکشاورز

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 16:58 | لینک  |